«سال ۱۲ هفتهای» با عنوان اصلی The 12 Week Year نوشته برایان موران است و نخستینبار در سال 2013 منتشر شد. این اثر در محدوده برنامهریزی شخصی، هدفگذاری، مدیریت زمان قرار میگیرد و مسئله مرکزی آن از خلال مفاهیمی توضیح داده میشود که مستقیماً در فصلها و مثالهای کتاب پیش میروند. در آن روزهای پایانی سال، کارهایی را که ماهها به تعویق انداخته بودید، ناگهان در عرض چند روز تمام میکنید. پروژهها بسته میشوند، خانهتکانی انجام میشود، حسابوکتابهای مالی شفاف میشوند و گویی یک نیروی نامرئی شما را به سمت تکمیل کارها هل میدهد.
اما چرا این اتفاق در اردیبهشت یا تیرماه رخ نمیدهد؟ چرا ما در ماه دوم سال، آن حسِ فوریت و جنگندگیِ اسفندماه را نداریم؟ پاسخ در یک توهم بزرگ نهفته است: توهمِ داشتنِ زمانِ کافی. کتاب «سال ۱۲ هفتهای» دقیقاً دست روی همین نقطه ضعف بنیادین میگذارد. اکثر ما (و البته سازمانها) با رویکرد «سالانه» هدفگذاری میکنیم. ما در ابتدای سال (مثلاً فروردین)، اهدافی را برای پایان سال تعیین میکنیم. وقتی شما ۱۲ ماه برای انجام کاری فرصت دارید، مغزتان با خود میگوید: «هنوز اول سال است، وقت زیاد است، بگذار بعداً شروع میکنم.» این طرز فکر که نویسنده آن را «تفکر سالانه» (Annualized Thinking) مینامد، قاتل خاموش بهرهوری است.





