«ثروتمندترین مرد بابل» نوشتهٔ جورج اس. کلاسون، دربارهٔ فاصلهٔ میان پول درآوردن و ساختن اندوخته است. داستان با دو مرد ماهر آغاز میشود که سالها کار کردهاند، اما هنوز برای مخارج روزمره پول کافی ندارند. پرسش آنان این نیست که چگونه بدون زحمت ثروتمند شوند؛ میخواهند بدانند چرا حاصل زحمتشان ماندگار نمیشود. پاسخ کتاب در گفتوگو با آرکاد و سپس در روایتهایی دربارهٔ پسانداز، سرمایهگذاری، بدهکاری و مسئولیت مالی شکل میگیرد.
کلاسون بهجای ارائهٔ یک درسنامهٔ فنی، شخصیتهایی را در فضای داستانی بابل قرار میدهد. آرکاد نخستین اندوختهاش را بهدلیل اعتماد به مشاوری نامرتبط از دست میدهد؛ رودان باید میان محبت به خانواده و احتیاط در وامدادن تصمیم بگیرد؛ دباسیر با ثبت بدهیها و پذیرش تعهدهایش راه بازگشت را پیدا میکند. این موقعیتها یک مضمون مشترک دارند: داشتن پول، بدون یادگیری شیوهٔ نگهداری و استفاده از آن، امنیت پایدار ایجاد نمیکند.





