- خانه
- توسعه فردی
- بهرهوری
- مدیریت زمان
- مدیریت زمان چیست؟ تسلط بر باارزشترین دارایی انسان و مبارزه با وقتکشی
- مدیریت زمان چیست؟ تسلط بر باارزشترین دارایی انسان و مبارزه با وقتکشی
مدیریت زمان چیست؟ تسلط بر باارزشترین دارایی انسان و مبارزه با وقتکشی
ساعت ۱۱ شب است. سعید، مدیر میانی یک شرکت بازرگانی در تهران، پشت میز ناهارخوریاش نشسته و لپتاپش باز است. نور آبی صفحه نمایش، چشمان قرمزش را آزار میدهد. همسر و فرزندش خوابیدهاند، اما او هنوز دارد با اکسلها و ایمیلهای بیپاسخ کشتی میگیرد. سعید امروز ۱۴ ساعت کار کرده است. واقعاً “کار” کرده است؛ یعنی ننشسته و استراحت نکرده. اما وقتی به لیست کارهایش نگاه میکند، وحشت سراپای وجودش را میگیرد: ۳ کار اصلی و حیاتی که قرار بود امروز انجام دهد، هنوز دستنخورده باقی ماندهاند. او از خود میپرسد: «پس من امروز چه کار میکردم؟» یادش میآید: صبح که رسید، ۴۵ دقیقه درگیرِ گپ و گفت با همکاران درباره قیمت دلار و اخبار دیشب شد. بعد یک جلسه اضطراری و بینتیجه ۲ ساعته پیش آمد. بعد ۳۰ ایمیل را جواب داد که هیچکدام فوری نبودند. بعد ناهار، بعد ترافیکِ کاریِ عصرگاهی و تلفنهای پشت سر هم مشتریانی که فقط میخواستند “قیمت بگیرند”. سعید احساس میکند در یک تردمیل با سرعت بالا گیر افتاده است؛ میدود، عرق میریزد، خسته میشود، اما حتی یک متر هم جلو نمیرود. او قربانیِ کلاسیکِ “قحطی زمان” است. سنکا، فیلسوف رواقی، دو هزار سال پیش در رسالهی درخشان «در باب کوتاهی زندگی» جملهای نوشت که انگار همین امروز برای سعید نوشته شده است: «ما زندگی کوتاهی نداریم؛ بلکه بخش زیادی از آن را هدر میدهیم.» سنکا با تعجب میگفت مردم برای محافظت از اموال، زمینها و پولشان حاضرند بجنگند، وکیل بگیرند و خون بریزند تا حتی یک سکه از دست ندهند؛ اما وقتی نوبت به «زمان» میرسد – تنها چیزی که خساست در آن فضیلت است و بازگشتی ندارد – دستودلبازترین و بیخیالترین موجودات روی زمین میشوند. ما وقتمان را به هر کسی که تقاضا کند، میبخشیم: به تلویزیون، به جلسات بیهوده، به تعارفاتِ بیجا و به افکارِ پوسیده. امروز، وضعیت ما از دوران سنکا وخیمتر شده است. ما در عصری زندگی میکنیم که دزدان زمان، دیگر راهزنان جادهای نیستند؛ آنها الگوریتمهای هوشمندی در جیب ما هستند که توسط هزاران مهندس در سیلیکونولی طراحی شدهاند تا ثانیهبهثانیهی توجه ما را بدزدند و به تبلیغدهندگان بفروشند. ما در محاصرهی «حواسپرتیهای دیجیتال»، «فرهنگِ همیشه در دسترس بودن»، «ترافیک شهری» و «توقعات بیپایان» هستیم. احساس رایج انسان مدرن، احساس «خفگی زمانی» است. اما آیا راه نجاتی هست؟ آیا میتوان در همین ۲۴ ساعتِ محدود، هم کار کرد، هم تفریح کرد و هم رشد کرد؟ پاسخ مثبت است، اما نه با روشهای قدیمی. مدیریت زمان، برخلاف تصور عموم، به معنی «انجام کارهای بیشتر در زمان کمتر» نیست. این تعریف، مربوط به عصر انقلاب صنعتی و کارگران خط تولید بود که باید تعداد پیچهای بیشتری را سفت میکردند. در اقتصاد دانشمحورِ امروز، مدیریت زمان یعنی: «انجام کارهای درست، در زمان درست، با کیفیت درست و انرژی درست.» در این مقاله جامع، ما قرار است سیستمعاملِ ذهنی شما را نسبت به زمان تغییر دهیم. ما از قوانین فیزیکِ بهرهوری شروع میکنیم، به روانشناسیِ تاریکِ اهمالکاری میرویم و در نهایت به ابزارهای عملی برای نجاتِ زمان در ایران میرسیم.
بخش: در این مقاله چه چیزهایی را با هم مرور میکنیم؟
- فلسفه زمان: تفاوت بنیادین زمانِ خطی (کرونوس)، زمانِ کیفی (کایروس) و مفهوم بومی «برکت»؛ چرا ساعتها به ما دروغ میگویند؟
- قوانین فیزیک بهرهوری: کالبدشکافی عمیق ۴ قانون اصلی (پارکینسون، پارتو، کارلسون، ایلیچ) و نحوه استفاده از آنها به عنوان اهرم.
- روانشناسی اهمالکاری: چرا دقیقاً کارهایی را که برایمان مهم هستند عقب میاندازیم؟ (نقش آمیگدال و تنظیم هیجان).
- دزدان زمان: شناسایی و خنثیسازی ۷ دزد اصلی وقت (از موبایل و جلسات تا کمالگرایی و تعارف).
- تکنیکهای پیشرفته: آموزش دقیق GTD، پومودورو، Time Blocking و ماتریس آیزنهاور با مثالهای اجرایی.
- مدیریت انرژی: چرا مدیریت زمان بدون مدیریت انرژی (ریتمهای اولترادین) محکوم به شکست است؟
- بومیسازی: استراتژیهای مدیریت زمان در اتمسفر ایران (ترافیک، قطعی اینترنت، بیثباتی و فرهنگ تعارف).
فصل اول: ماهیت زمان؛ کرونوس در برابر کایروس (و مفهوم گمشده برکت)
قبل از اینکه سراغ تکنیکها برویم، باید بفهمیم با چه چیزی طرف هستیم. یونانیان باستان، که وسواس عجیبی روی مفاهیم داشتند، دو کلمه متفاوت برای زمان داشتند. درک تفاوت این دو، کلید تبدیل شدن از یک “رباتِ انجامدهنده” به یک “انسانِ خالق” است. ۱. کرونوس (Chronos): زمانِ ساعت، زمانِ کمی این همان زمانی است که با تیکتاک ساعت و تقویم اندازه میگیریم. کرونوس، خدای زمان در اساطیر یونان، پدری بیرحم بود که فرزندانش را میبلعید (نمادِ گذشتِ عمر که ما را میبلعد). این زمان، خطی، کمی و برای همه یکسان است. یک ساعت برای شما، دقیقاً ۶۰ دقیقه است، همانطور که برای ایلان ماسک یا یک کارتنخواب ۶۰ دقیقه است. مدیریتِ کرونوس یعنی: رسیدن سرِ وقت به جلسه، تحویل پروژه در ددلاین، تنظیم آلارم برای بیدار شدن. اکثر کتابهای مدیریت زمانِ بازاری، فقط روی کرونوس تمرکز دارند: “چگونه در ۶۰ دقیقه کارهای بیشتری بتپانیم؟” اما این رویکرد، در نهایت به استرس و ماشینشدگی میانجامد. ۲. کایروس (Kairos): زمانِ فرصت، زمانِ کیفی این زمان، با ساعت اندازه گرفته نمیشود، با “عمق” و “ارزش” اندازه گرفته میشود. کایروس، لحظهای است که در آن اتفاق خاصی میافتد. لحظهای که غرق در کار هستید و زمان را حس نمیکنید (Flow). لحظهای که یک ایده درخشان به ذهنتان میرسد. در کایروس، یک ساعت ممکن است به اندازه یک دقیقه بگذرد (وقتی با محبوبتان هستید یا غرقِ کدنویسی)، یا یک دقیقه (در لحظه تصادف یا انتظار برای خبری بد) به اندازه یک ساعت کش بیاید. مدیریت زمان حرفهای، یعنی مهارتِ تبدیلِ کرونوس به کایروس. هدف ما این نیست که فقط تقویممان را با کارهای زیاد پر کنیم (کرونوس)؛ هدف این است که لحظاتِ «اثرگذار» و «عمیق» (کایروس) بیشتری خلق کنیم. اگر ۱۰ ساعت کار کنید اما حواستان پرت باشد، کرونوس زیادی مصرف کردهاید اما کایروس خلق نکردهاید. اما اگر ۲ ساعت «کار عمیق» و متمرکز کنید، ارزشی معادل ۱۰ ساعت خلق کردهاید. ۳. مفهوم بومی “برکت”: بعدِ سوم زمان در فرهنگ مشرقزمین و ایران، مفهومی داریم که در مدیریت زمان غربی غایب است: “برکت”. شاید برایتان پیش آمده باشد که در یک روز، با اینکه وقت کمی داشتید، ده تا کار بزرگ را با آرامش انجام دادید و هنوز انرژی داشتید. و روزی دیگر، از صبح تا شب دویدید و هیچ کاری پیش نرفت. برکت، همان “کیفیتِ متافیزیکی” زمان است. برکت یعنی “بیشترین بازدهی با کمترین اصطکاک”. در مدیریت زمان مدرن، برکت زمانی رخ میدهد که شما “همسو با ارزشهایتان” و “همسو با بیولوژیتان” حرکت میکنید. وقتی کاری را انجام میدهید که عاشقش هستید و در ساعتی انجام میدهید که بدنتان انرژی دارد، زمان “برکت” پیدا میکند. کش میآید و در آن گنجایش بیشتری ایجاد میشود. پارادوکس سن: چرا هرچه پیرتر میشویم، زمان سریعتر میگذرد؟ حتماً حس کردهاید که تابستانهای کودکی انگار تمام نمیشدند، اما الان سالها مثل برق و باد میگذرند. نظریه “پردازش اطلاعات” در علوم اعصاب این پدیده را توضیح میدهد: وقتی کودکیم، همهچیز تازه است. مغز مجبور است حجم عظیمی از اطلاعات جدید (رنگها، صداها، تجربهها) را پردازش و کدگذاری کند. این حجمِ دیتا، باعث میشود درکِ ذهنی ما از زمان طولانی شود. اما در بزرگسالی، زندگی ما تکراری (روتین) میشود. خانه همان است، مسیر کار همان است، آدمها همانند. مغز که انرژیاش را دوست دارد، دیگر جزئیات را ضبط نمیکند؛ بلکه آنها را “نادیده” میگیرد (چون تکراریاند). وقتی مغز دیتای کمتری ضبط میکند، زمان “میپرد”. راهکار عملی: برای کند کردن زمان و طولانی کردن عمر (به لحاظ روانی)، باید «تنوع» و «تازگی» و «چالش» را به برنامه برگردانید. یادگیری یک مهارت جدید، رفتن از مسیری تازه، یا سفر به جایی ناشناخته، دوباره زمان را برای شما کند و غنی میکند. مدیریت زمان فقط صرفهجویی در وقت نیست؛ “زندگی کردنِ” وقت است.
فصل دوم: قوانین فیزیکِ بهرهوری (۴ قانون بنیادین که بر جهان حاکماند)
مدیریت زمان، مثل مهندسی سازه است. اگر قوانین فیزیک را ندانید، هر چقدر هم مصالح خوب به کار ببرید، ساختمان میریزد. در دنیای بهرهوری، ۴ قانون نامرئی وجود دارد که اگر آنها را نادیده بگیرید، همیشه شکست میخورید، حتی با بهترین اپلیکیشنهای برنامهریزی. ۱. قانون پارکینسون (Parkinson’s Law): گازهای نجیبِ زمان سیریل نورثکوت پارکینسون، مورخ انگلیسی، در سال ۱۹۵۵ جملهای نوشت که دنیا را تکان داد: «کار طوری گسترش مییابد تا زمانی را که برای آن در نظر گرفته شده، پر کند.» این قانون میگوید زمان مثل “گاز” است؛ در هر ظرفی که بریزیدش، منبسط میشود و کل ظرف را پر میکند.
- مثال: اگر به یک دانشجو بگویید برای تحویل پایاننامه “۶ ماه” وقت داری، او واقعاً ۶ ماه طولش میدهد. ماههای اول را به بطالت و کارهای حاشیهای میگذراند و کارِ اصلی را در هفته آخر انجام میدهد. اما اگر به همان دانشجو بگویید “۱ ماه” وقت داری، او همان پایاننامه را (شاید با کیفیتی حتی بهتر، چون تمرکز بالاتری دارد) در ۱ ماه تمام میکند.
- مکانیزم: وقتی زمان زیادی دارید، مغزتان “اهمیت” و “فوریت” کار را پایین میآورد. شما شروع میکنید به جزئینگریهای بیهوده، وسواس، و اصلاحاتِ غیرضروری (Polishing the pebble). اما وقتی زمان کم است، مغز مجبور میشود روی “هسته اصلی” و “خروجی نهایی” تمرکز کند.
- کاربرد عملی: برای کارهایتان “ددلاینهای مصنوعی” و “فشرده” بگذارید. اگر نوشتن یک گزارش ۲ ساعت وقت میخواهد، به خودتان بگویید: “من باید این را در ۴۵ دقیقه تمام کنم.” یک تایمر بگذارید و مثل یک مسابقه با آن برخورد کنید. این فشارِ مثبت (Eustress)، بهرهوری شما را ۲ برابر میکند.
۲. اصل پارتو (Pareto Principle – 80/20): قانون نابرابری جهان ویلفرد پارتو، اقتصاددان ایتالیایی، کشف کرد که ۸۰ درصد زمینهای ایتالیا متعلق به ۲۰ درصد مردم است. بعدها ژوزف جوران این اصل را به مدیریت تعمیم داد: «۸۰ درصد از نتایج، ناشی از ۲۰ درصد از فعالیتهاست.» جهان عادلانه نیست؛ خطی هم نیست. ورودیها و خروجیها برابر نیستند.
- در کسبوکار: ۸۰ درصد سود شما از ۲۰ درصد مشتریانتان میآید.
- در خانه: ۸۰ درصد وقتتان را با ۲۰ درصد از لباسهایتان میگذرانید.
- در مدیریت زمان: اگر شما ۱۰ کار در لیست روزانه دارید، ۲ تای آنها ارزشی معادلِ ۸ تای دیگر دارند. آن ۲ کار، همان “اهرمهای رشد” هستند. بقیه ۸ کار، “مشغله” هستند.
- اشتباه رایج: اکثر مردم “پرمشغله” هستند اما “مولد” نیستند، چون وقتشان را صرف آن ۸۰ درصدِ کمارزش میکنند (پاسخ به ایمیلهای بیاهمیت، جلسات طولانی، مرتب کردن رنگیِ فایلها).
- کاربرد عملی: هر روز صبح لیست کارهایتان را بنویسید. سپس بیرحمانه از خود بپرسید: «اگر امروز فقط بتوانم ۲ تا از این کارها را انجام دهم و بقیه را دور بریزم، کدام ۲ تا بیشترین تاثیر را روی زندگی/شغل من دارند؟» دور آنها خط بکشید. تا وقتی آن دو کار تمام نشدهاند، حق ندارید سراغ کارهای دیگر بروید. به این میگویند “قورت دادن قورباغه”.
۳. قانون کارلسون (Carlson’s Law): هزینه وحشتناکِ وقفهها سونه کارلسون، محقق سوئدی، قانونی دارد که میگوید: «کارهای قطع شده، زمان و انرژی بیشتری نسبت به کارهای پیوسته میبرند.» فرض کنید میخواهید یک گزارش بنویسید که ۱ ساعت کارِ متمرکز نیاز دارد.
- سناریوی الف: در را میبندید، گوشی را خاموش میکنید و در یک نشست ۱ ساعته تمامش میکنید.
- سناریوی ب: شروع میکنید. ۱۰ دقیقه بعد گوشی زنگ میخورد (۵ دقیقه صحبت). برمیگردید. ۱۵ دقیقه بعد نوتیفیکیشن واتساپ میآید (۲ دقیقه چک کردن). ۱۰ دقیقه بعد همکارتان سوالی میپرسد.
در سناریوی ب، شما گزارش را در ۱ ساعت تمام نمیکنید؛ شاید ۳ ساعت طول بکشد! چرا؟
- پسماندِ توجه (Attention Residue): سوفی لروی، محقق دانشگاه مینهسوتا، نشان داده که وقتی شما از کار A به کار B (مثلاً چک کردن گوشی) میروید، ۱۰۰٪ توجهتان منتقل نمیشود. بخشی از توجه شما پیشِ کارِ قبلی “گیر” میکند. وقتی میخواهید برگردید سرِ کارِ اصلی، مغز باید دوباره گرم شود (Re-loading). این گرم شدن، انرژی و زمان میبرد.
- کاربرد عملی: تکوظیفگی (Singletasking) را تمرین کنید. چندوظیفگی (Multitasking) افسانهای دروغین است. مغز انسان نمیتواند دو کارِ فکری را همزمان انجام دهد؛ فقط سریع بین آنها سوییچ میکند (Switch-tasking) و در هر سوییچ، مقداری IQ و زمان از دست میدهد. وقتی کار میکنید، “حالت پرواز” گوشی، بهترین دوست شماست.
۴. قانون ایلیچ (Illich’s Law): بازده نزولی ایوان ایلیچ معتقد بود: «بعد از گذشتِ زمانِ مشخصی، بازدهی انسان منفی میشود.» کار کردنِ زیاد، لزوماً نتیجه نمیدهد. نمودار بهرهوری انسان خطی نیست؛ زنگولهای است. اگر بیش از ۹۰ دقیقه بدون استراحت روی یک کار تمرکز کنید، وارد فاز «بازده نزولی» میشوید.
- علائم: اشتباهات تایپی زیاد میشود، پاراگرافها را چند بار میخوانید و نمیفهمید، چشمانتان میسوزد.
- فاجعه: اگر باز هم ادامه دهید (مثلاً تا ۳ ساعت)، وارد “بازده منفی” میشوید. یعنی اشتباهاتی میکنید که فردا باید ۲ ساعت وقت بگذارید تا آنها را اصلاح کنید! یعنی کار کردن شما، “خسارت” تولید میکند.
- کاربرد عملی: استراحت، جایزه نیست؛ سوخت است. خودتان را مجبور کنید هر ۶۰ تا ۹۰ دقیقه، یک استراحت واقعی (دور شدن از مانیتور، راه رفتن، آب خوردن) داشته باشید. این استراحتهای استراتژیک، شما را از قانون ایلیچ نجات میدهند.
فصل سوم: روانشناسی اهمالکاری (Procrastination)؛ چرا خودمان را خراب میکنیم؟
حالا که قوانین را شناختیم، به بزرگترین مانع درونی میرسیم: “اهمالکاری” یا همان “فردا انجام میدم”ِ معروف. یک تصور غلط و رایج وجود دارد که اهمالکاری ناشی از “تنبلی” یا “ضعف در مدیریت زمان” است. ما به خودمان میگوییم: «من آدم بینظمی هستم، باید یک پلنر جدید بخرم.» اما تحقیقات جدید روانشناسی (بهویژه کارهای دکتر تیموتی پیچل) نشان میدهد که اهمالکاری، اصلاً مشکلِ مدیریت زمان نیست؛ بلکه مشکلِ «مدیریت هیجان» (Emotion Regulation) است. آناتومی یک تعلل: فرض کنید باید یک پروپوزال مهم برای رئیس بنویسید.
- محرک: به پروپوزال فکر میکنید.
- احساس: بلافاصله حسهای منفی هجوم میآورند: اضطراب («اگه بد بشه چی؟»)، خستگی («خیلی سخته»)، ترس از شکست («اگه رد کنه چی؟») یا کمالگرایی («باید عالی باشه»).
- واکنش آمیگدال: بخش آمیگدال مغز (مرکز ترس و خطر) این حسهای منفی را به عنوان “تهدید” شناسایی میکند. آمیگدال میخواهد شما را نجات دهد. راه نجات چیست؟ فرار!
- فرار: مغز به دنبالِ یک “تسکیندهنده فوری” میگردد. اینستاگرام، خوردن، خوابیدن، یا حتی تمیز کردن اتاق!
- نتیجه: شما کار را انجام نمیدهید تا آن “حس بد” از بین برود. و فوراً هم از بین میرود و حس خوبی میگیرید (پاداش). این پاداش باعث میشود مغز یاد بگیرد: «هر وقت استرس داشتی، کار رو بنداز عقب تا آروم شی.» و این چرخه معتادکننده تکرار میشود.
سوگیری حالگرایی (Present Bias): مغز ما طوری تکامل یافته که “پاداشِ نقدِ الان” را به “پاداشِ نسیه آینده” ترجیح میدهد.
- خودِ فعلی (Present Self): همین الان میخواهد خوش باشد، استراحت کند و در سختی نیفتد.
- خودِ آینده (Future Self): کسی است که باید گزارش را تحویل دهد، وزن کم کرده باشد و پولدار باشد.
مشکل اینجاست که برای مغز، “خودِ آینده” شبیه به یک “غریبه” است. وقتی شما کار را عقب میاندازید، در واقع دارید بار را روی دوشِ یک غریبه (خودتان در هفته بعد) میاندازید. امآرآی مغزی نشان داده وقتی ما به خودمان در ۱۰ سال آینده فکر میکنیم، همان بخشهایی از مغز روشن میشوند که وقتی به “برد پیت” یا یک غریبه فکر میکنیم! ما واقعاً نمیتوانیم درک کنیم که آن بدبختی که هفته بعد باید شبزندهداری کند، خودِ ما هستیم. راهکارهای روانشناختی برای شکستن سد اهمالکاری:
- قورباغه را سالامی کنید (Micro-steps):
وقتی میگویید «باید پایاننامه بنویسم»، آمیگدال وحشت میکند. این یک غول است. غول را نمیشود شکست داد. اما اگر بگویید «میخواهم فقط لپتاپ را باز کنم و یک فایل Word بسازم»، آمیگدال نمیترسد. این کار هیچ تهدیدی ندارد. وقتی فایل را ساختید، بگویید «فقط یک تیتر مینویسم». با کوچک کردنِ ترسناکِ ماجرا، مکانیزمِ فرار را دور میزنید.
- قانون ۵ ثانیه (مل رابینز):
لحظهای که یادتان میآید باید کاری انجام دهید، فقط ۵ ثانیه فرصت دارید تا قبل از اینکه مغزتان شروع به بهانهتراشی کند («حالا خستهام»، «بذار اول قهوه بخورم»)، اقدام کنید. وقتی فکر به سراغتان آمد، معکوس بشمارید: ۵، ۴، ۳، ۲، ۱، حرکت! این شمارش معکوس، قشر پیشپیشانی (بخش منطقی) را فعال میکند و عادتِ تعلل را میشکند.
- بخشش خود (Self-Forgiveness):
تحقیقات نشان داده دانشجویانی که خودشان را بابت اهمالکاری در امتحان اول “بخشیدند”، در امتحان دوم کمتر اهمالکاری کردند! چرا؟ چون سرزنش کردن («من چقدر بیعرضهام») فقط استرس و حس بد را بیشتر میکند. و وقتی حس بد بیشتر شود، آمیگدال دوباره دستور فرار میدهد. چرخه معیوبِ “اهمالکاری -> سرزنش -> استرس بیشتر -> اهمالکاری بیشتر” را با مهربانی قطع کنید. بگویید: «اشکالی ندارد، انسانم و اشتباه کردم. الان بهترین کاری که میتوانم بکنم چیست؟»
باکس ویژه ۱
فراموش نکنید: تلهی «بهرهورینمایی» (Productivity Porn) یک خطر بزرگ در مسیر مدیریت زمان، افتادن در دامِ «مطالعه درباره کار» به جای «انجام کار» است. ما ساعتها وقت صرفِ دیدن ویدیوهای یوتیوب درباره «بهترین تنظیمات Notion»، «میز کار مینیمال» یا «روتین صبحگاهی ایلان ماسک» میکنیم. دانلود کردن ۱۰ اپلیکیشن مدیریت زمان و خریدن پلنرهای رنگی، به ما حسِ کاذبِ «پیشرفت» میدهد (دوپامین ترشح میشود)، اما در واقعیت هیچ خروجیای نداریم. هشدار: ابزارها قرار است کار را ساده کنند، نه اینکه خودشان تبدیل به کار شوند. اگر تنظیم کردنِ لیست کارهایتان بیشتر از ۱۰ دقیقه طول میکشد، شما دارید اهمالکاریِ لوکس میکنید. بهترین سیستم، سادهترین سیستم است. گاهی یک کاغذ و خودکار، از پیچیدهترین نرمافزارها بهتر کار میکند.
فصل چهارم: دزدان زمان؛ چه کسانی عمر ما را میبلعند؟
در دنیای مدرن، زمانِ ما گم نمیشود؛ دزدیده میشود. برای مدیریت زمان، باید ابتدا سوراخهای جیبتان را بدوزید. بیایید ۷ دزد اصلی را شناسایی و دستگیر کنیم. ۱. موبایل و اسکرول بیپایان (The Infinite Scroll) الگوریتمهای اینستاگرام و تیکتاک بر اساس “پاداش متغیر” (Variable Reward) طراحی شدهاند؛ دقیقاً مثل دستگاههای قمار (Slot Machines). شما اسکرول میکنید، محتوای بیخود میبینید، باز اسکرول میکنید، ناگهان یک ویدیوی جذاب میبینید (پاداش دوپامین). مغز شرطی میشود که “اسکرول بعدی شاید جایزه داشته باشد”. و ناگهان ۲ ساعت میگذرد. راهکار: قانون “بدون موبایل در اتاق خواب” و استفاده از اپلیکیشنهای قفلکننده (مثل Forest) در ساعات کاری. ۲. جلسات بیهدف (Zombie Meetings) در سازمانهای ایرانی، جلسه یعنی “دور هم جمع شویم، چای بخوریم و ببینیم چه میشود”. جلساتِ بدون دستورجلسه (Agenda) و بدون زمان پایان، قاتلِ بهرهوری سازمانی هستند. راهکار: قانون “ایستاده”. جلسات کوتاه را ایستاده برگزار کنید. وقتی پاها خسته شوند، حرفهای بیهوده حذف میشوند و مغز سریعتر به نتیجه میرسد. ۳. کمالگرایی (Perfectionism) کمالگرایی، دوستِ کیفیت نیست؛ دشمنِ تمام کردن است. کمالگراها زمان زیادی را صرفِ جزئیاتی میکنند که برای هیچکس جز خودشان مهم نیست (مثل وسواس روی فونتِ یک گزارش داخلی). راهکار: قانون “خوبِ کافی” (Good Enough). از خود بپرسید: «آیا این سطح از کیفیت، کار را راه میاندازد؟» اگر بله، تمامش کنید و رد شوید. “انجام شده” بهتر از “کاملِ انجام نشده” است. ۴. ناتوانی در “نه” گفتن (فرهنگ تعارف) بهویژه در ایران، ما یاد گرفتهایم که “نه” گفتن بیادبی است. همکارمان میخواهد کارش را انجام دهیم، فامیل دعوت میکند، دوستمان تقاضای وقت میکند. ما برای راضی نگه داشتن همه، زمان خودمان را قربانی میکنیم. راهکار: “نه”ی قاطعانه اما محترمانه. بگویید: «خیلی دلم میخواست کمکت کنم، اما الان برنامهام پره و نمیتونم اون کیفیتی که لایقشی رو ارائه بدم.» ۵. عدم تفویض اختیار (Micro-management) مدیرانی که فکر میکنند “هیچکس مثل خودم کار را انجام نمیدهد”، در نهایت زیر آوارِ کارهای کوچک دفن میشوند و کارهای استراتژیک میماند. راهکار: قانون ۸۰ درصد. اگر کسی میتواند کاری را با ۸۰ درصد کیفیتِ شما انجام دهد، حتماً به او بسپارید. آن ۲۰ درصد افت کیفیت، هزینه آزادیِ شماست. ۶. فضای کاریِ شلوغ (Visual Noise) مغز ما هر چیزی را که در میدان دید باشد، پردازش میکند. میز شلوغ، یعنی مغزِ شلوغ. هر پرونده، کاغذ یا وسیلهی اضافی روی میز، بخشی از رمِ مغز (Working Memory) را اشغال میکند. راهکار: سیستم 5S ژاپنی یا فقط تمیز کردن میز در پایان هر روز. ۷. انتظار برای “حسش بیاید” (Motivation Myth) بزرگترین دروغ این است: «باید انگیزه داشته باشم تا کار کنم.» واقعیت این است: «باید کار کنم تا انگیزه پیدا شود.» انگیزه، پاداشِ شروع کردن است، نه پیشنیازِ آن. راهکار: قانونِ “فقط ۵ دقیقه”. به خودتان بگویید فقط ۵ دقیقه کار میکنم، اگر نخواستم ادامه نمیدهم. (معمولاً بعد از ۵ دقیقه ادامه میدهید چون اصطکاک اولیه شکسته شده).
فصل پنجم: جعبهابزار مهندسی زمان (تکنیکهای پیشرفته برای دنیای واقعی)
حالا که ذهنیت ما اصلاح شد و دزدان را شناختیم، نوبت به «ابزارها» میرسد. اما هشدار میدهم: ابزار بدون ذهنیت، مثل دادنِ چاقوی جراحی به دستِ یک کودک است؛ فقط اوضاع را خرابتر میکند. تکنیکهایی که در ادامه میآیند، امتحان پسدادهترین روشهای مدیریت زمان در دنیا هستند که ما آنها را برای سبک زندگی امروزی بازآرایی کردهایم. ۱. سیستم GTD (Getting Things Done): خالی کردنِ رمِ ذهنی دیوید آلن، خالق این متد، جملهای طلایی دارد: «ذهن شما برای ایده پردازی است، نه برای نگهداری ایدهها.» مشکل اصلی اکثر ما “حلقههای باز” (Open Loops) است. اثر زیگارنیک در روانشناسی میگوید مغز کارهای ناتمام را فراموش نمیکند و مدام آنها را یادآوری میکند. این یادآوری مداوم، انرژی روانی شما را میخورد. سیستم GTD پنج مرحله دارد تا مغزتان را ساکت کنید:
- مرحله اول: جمعآوری (Capture): هر چیزی که توجهتان را جلب میکند یا باید انجام شود (خرید نان، تماس با مشتری، ایده برای پروژه، تعمیر شیر آب) را بلافاصله در یک “اینباکس” بنویسید. اینباکس میتواند یک دفترچه یادداشت کوچک یا اپلیکیشن باشد. قانون این است: هیچ چیز نباید در سرتان بماند. وقتی همه چیز را نوشتید، مغز میفهمد که “جای اینها امن است” و گاردش را پایین میآورد.
- مرحله دوم: شفافسازی (Clarify): حالا سراغ لیست بروید. برای هر مورد بپرسید: «آیا این کار قابل انجام است؟» اگر نه (مثل یک آرزو یا اطلاعات)، بایگانیاش کنید یا دور بریزید. اگر بله، «اقدام بعدیِ فیزیکی» چیست؟ ننویسید «پروژه مادر». بنویسید «تماس با گلفروشی برای قیمت دسته گل».
- مرحله سوم: سازماندهی (Organize): کارها را دستهبندی کنید. تماسها در لیست “تماس”، خریدها در لیست “بیرون”. کارهایی که تاریخ دارند را در تقویم بگذارید.
- مرحله چهارم: بازبینی (Reflect): هفتهای یک بار (مثلاً جمعه عصر) کل سیستم را چک کنید. کارهای انجام شده را خط بزنید، کارهای جدید را اضافه کنید و اولویتها را تغییر دهید. بدون این مرحله، سیستم بعد از دو هفته میمیرد.
- مرحله پنجم: درگیر شدن (Engage): حالا با خیال راحت، بر اساس شرایط (انرژی، زمان، ابزار) یکی از کارها را انتخاب کنید و انجام دهید.
۲. ماتریس آیزنهاور: قطبنمای تشخیص اولویت دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور آمریکا، کارهایش را بر اساس دو معیار تقسیم میکرد: فوری (Urgent) و مهم (Important). ترکیب این دو، ۴ ربع میسازد که سرنوشت شما را تعیین میکند:
- ربع ۱: فوری و مهم (منطقه بحران): کارهایی که باید همین الان انجام شوند وگرنه دودمانتان به باد میرود (پروژهای که فردا ددلاین دارد، دنداندرد شدید، آتشسوزی). زندگی در این منطقه یعنی استرس خالص.
- ربع ۲: غیرفوری اما مهم (منطقه رهبری و رشد): کارهایی که ددلاین ندارند اما آینده شما را میسازند (ورزش، یادگیری زبان، برنامهریزی استراتژیک، شبکهسازی، تفریح با خانواده). راز بزرگ: افراد موفق، بیشترین زمان خود را در این ربع میگذرانند. چون اگر اینجا درست عمل کنید، بحرانهای ربع ۱ پیش نمیآیند.
- ربع ۳: فوری اما غیرمهم (منطقه فریب): کارهایی که حس میکنید باید انجام دهید، اما فقط برای دیگران مهماند (اکثر تماسهای تلفنی، ایمیلهای بیهدف، جلسات ناگهانی). ما اغلب فکر میکنیم در ربع ۱ هستیم، اما در واقع در ربع ۳ گرفتار شدهایم.
- ربع ۴: غیرفوری و غیرمهم (منطقه اتلاف): وبگردی بیهدف، غیبت کردن، دیدن سریالهای بیارزش. این منطقه برای “استراحت آگاهانه” نیست، برای “فرار از واقعیت” است.
توصیه عملی: هر روز صبح لیست کارهایتان را در این جدول بریزید. هدف شما باید این باشد: کارهای ربع ۴ را حذف کنید (Delete)، ربع ۳ را به دیگران بسپارید (Delegate)، ربع ۱ را سریع انجام دهید (Do)، و برای ربع ۲ زمان اختصاصی در تقویم رزرو کنید (Decide). ۳. تکنیک بلوکبندی زمانی (Time Blocking) و کار عمیق به جای اینکه لیستی از کارها (To-Do List) داشته باشید که معلوم نیست کی انجام میشوند، از تقویم استفاده کنید. ایلان ماسک از این روش استفاده میکند. روزتان را به بلوکهای ۳۰ یا ۶۰ دقیقهای تقسیم کنید و به هر بلوک یک “وظیفه خاص” اختصاص دهید. مثلاً:
- ۹ تا ۱۱: نوشتن گزارش (بدون اینترنت و گوشی).
- ۱۱ تا ۱۱:۳۰: پاسخ به ایمیلها و تماسها (Batching).
- ۱۱:۳۰ تا ۱۲:۳۰: جلسه تیم.
چرا این روش معجزه میکند؟ چون قانون پارکینسون را خنثی میکند. وقتی برای کاری زمان شروع و پایان تعیین میکنید، مغز متمرکز میشود. نکته کلیدی: حتماً بین بلوکها “زمان شناور” (Buffer Time) بگذارید. زندگی غیرقابل پیشبینی است؛ اگر همهچیز را پشت سر هم بچینید، با یک اتفاق کوچک کل برنامه روز میریزد. ۴. تکنیک پومودورو (اصلاح شده برای کارهای فکری) نسخه کلاسیک میگوید: ۲۵ دقیقه کار، ۵ دقیقه استراحت. اما برای کارهای عمیق (مثل کدنویسی یا نویسندگی)، ۲۵ دقیقه کم است و تازه وقتی موتور مغز گرم میشود، زنگ میخورد. پیشنهاد اصلاحی: برای کارهای سطحی (نظافت، ایمیل) همان ۲۵/۵ عالی است. اما برای کارهای عمیق، از سیکلهای ۵۰/۱۰ یا ۹۰/۲۰ استفاده کنید. در زمان استراحت، سراغ گوشی نروید! استراحت باید “مغایر با کار” باشد. اگر کارتان با چشم و مغز است (پشت مانیتور)، استراحتتان باید فیزیکی باشد (کشش، نگاه به دوردست، آب دادن به گلها).
باکس ویژه ۲
چه میشد اگر… زمان، پول نقد بود؟ بیایید یک بازی ذهنی انجام دهیم. تصور کنید بانک مرکزی قانونی گذاشته که در ازای هر ۱ ساعت وقتگذرانی در شبکههای اجتماعی، ۱۰۰ هزار تومان از حساب بانکی شما کسر میشود. در ازای هر جلسه بینتیجه، ۵۰۰ هزار تومان جریمه میشوید. و در ازای هر ۱ ساعت خوابِ اضافیِ صبحگاهی، حقوقتان نصف میشود. آیا باز هم همانطور زندگی میکردید؟ احتمالاً گوشیتان را میفروختید و جلسات را ۵ دقیقهای میکردید. واقعیت ترسناک اینجاست: زمان از پول باارزشتر است. پول را میتوان دوباره به دست آورد (حتی اگر ورشکست شوید)، اما ساعت ۱۰ تا ۱۱ صبحِ امروز، وقتی گذشت، حتی با تمام ثروتِ ایلان ماسک هم قابل بازگشت نیست. ما با زمانمان طوری رفتار میکنیم که انگار نامحدود است، در حالی که موجودیِ حسابِ عمرمان هر ثانیه در حال کسر شدن است و هیچکس هم نمیداند چقدر تهمانده دارد.
فصل ششم: مدیریت انرژی؛ حلقه گمشده مدیریت زمان
شما میتوانید بهترین برنامهریزی زمانی را داشته باشید، اما اگر انرژی نداشته باشید، آن برنامه فقط یک کاغذِ بیارزش است. زمان، منبعی محدود است (۲۴ ساعت)، اما انرژی منبعی نوسانی و قابل شارژ است. مدیریت زمانِ مدرن، در واقع مدیریت انرژی است. ۱. ریتم شبانهروزی (Circadian Rhythm): چکاوک یا جغد؟ علم کرونوبیولوژی ثابت کرده که پیکِ انرژیِ آدمها متفاوت است.
- چکاوکها (Morning Larks): صبح زود بیدار میشوند، تا ظهر عالی کار میکنند و عصرها خاموش میشوند. اینها باید کارهای مهمشان (قورباغهها) را صبح انجام دهند.
- جغدها (Night Owls): صبحها گیجاند، اما از عصر تا نیمهشب موتورشان روشن میشود. اگر جغد هستید، خودتان را مجبور نکنید ساعت ۵ صبح کتاب بخوانید (چون فقط به کتاب خیره میشوید). کارهای تمرکزی را به شب بیندازید و صبحها کارهای روتین را انجام دهید.
توصیه: یک هفته انرژی خود را رصد کنید. ببینید در چه ساعاتی “تیز” هستید و در چه ساعاتی “کند”. کارهای مهم را دقیقاً روی ساعات تیزِ خودتان سوار کنید (Matchmaker). ۲. ریتمهای اولترادین (Ultradian Rhythms): موجهای ۹۰ دقیقهای بدن انسان نمیتواند ۸ ساعت یکنفس کار کند. ما در چرخههای حدوداً ۹۰ دقیقهای کار میکنیم. بعد از ۹۰ دقیقه تمرکز بالا، سطح گلوکز مغز افت میکند و بدن سیگنال میدهد: بیقراری، گرسنگی، خوابآلودگی، حواسپرتی. اکثر ما این سیگنالها را با قهوه و شکر سرکوب میکنیم و به زور ادامه میدهیم (مثل رانندگی با باک خالی). نتیجه؟ کارایی پایین و خستگی مزمن در پایان روز. راهکار: وقتی احساس کردید تمرکزتان پرید، با آن نجنگید. ۱۰ دقیقه “بازسازی” کنید. ۳. خونآشامهای انرژی (Energy Vampires) برخی آدمها و موقعیتها زمان زیادی نمیگیرند، اما انرژی زیادی میبرند. یک بحث ۵ دقیقهای با یک همکارِ سمی و غرغرو، میتواند انرژیِ ۳ ساعتِ بعدی شما را نابود کند. به اینها میگوییم خونآشام انرژی. راهکار: این افراد را شناسایی کنید. تعامل با آنها را به حداقل برسانید. اگر مجبور به تعامل هستید، از تکنیک “سنگ خاکستری” (Grey Rock) استفاده کنید: بیتفاوت باشید، واکنش هیجانی نشان ندهید و مکالمه را کوتاه و خنثی نگه دارید تا آنها خسته شوند و بروند.
باکس ویژه ۳
بومیسازی: مدیریت زمان در میدان مینِ ایران بیایید روراست باشیم؛ نسخههای سیلیکونولی برای تهران و اصفهان و مشهد همیشه کار نمیکنند. اینجا متغیرهایی داریم که در کتابهای برایان تریسی نیست: ۱. ضریبِ عدم قطعیت (Uncertainty Factor): در ایران، شما برنامه میریزید، اما ناگهان اینترنت قطع میشود، قیمت دلار جهش میکند، برق میرود یا قانون جدیدی وضع میشود.
- راهکار: برنامهریزی شناور (Agile Planning). برنامههایتان را سفت و سخت نبندید. همیشه ۲۰ تا ۳۰ درصد زمانِ هر روز را خالی بگذارید (Buffer). این زمان برای بحرانهای پیشبینینشده است. اگر بحرانی پیش نیامد، چه بهتر! جلو میافتید یا استراحت میکنید.
۲. ترافیک و مسافت: در شهرهای بزرگ ایران، روزانه ۲ تا ۴ ساعت در ترافیک میگذرد. این زمانِ مرده نیست؛ زمانِ طلایی آموزش است.
- راهکار: دانشگاهِ متحرک. ماشین یا متروی شما باید کتابخانه باشد. پادکستها و کتابهای صوتی بهترین دوستان شما در ترافیک هستند. اگر روزی ۲ ساعت در ترافیک پادکست تخصصی گوش دهید، سالانه معادل یک مدرک فوقلیسانس اطلاعات کسب کردهاید.
۳. تعارف و رودربایستی: فرهنگ ما “نه” گفتن را بیاحترامی میداند.
- راهکار: تکنیک “نه”ی ساندویچی.
- لایه اول (مثبت): «مرسی که به یادم بودی و این پیشنهاد رو دادی.»
- لایه دوم (نه قاطع اما با دلیل): «الان روی پروژهای کار میکنم که تمام وقتم رو گرفته و نمیتونم قول بدم.»
- لایه سوم (مثبت/راهکار جایگزین): «اما شاید ماه آینده سرم خلوتتر بشه، یا فلانی شاید بتونه کمکت کنه.»
۴. اخبار و التهاب اجتماعی: ما در معرض بمباران اخبار منفی هستیم. چک کردن قیمت ارز و طلا هر ۱۰ دقیقه، هیچ کمکی به جیب شما نمیکند، فقط تمرکزتان را ذوب میکند.
- راهکار: رژیم اطلاعاتی. چک کردن اخبار را به یک بار در روز (مثلاً غروب) محدود کنید. نوتیفیکیشن کانالهای خبری را خاموش کنید. باور کنید اگر اتفاق خیلی مهمی بیفتد (مثل جنگ یا زلزله)، خودبهخود باخبر میشوید؛ نیازی نیست هر لحظه رفرش کنید.
فصل هفتم: هنرِ “هیچ کاری نکردن” (The Art of Doing Nothing)
شاید تعجب کنید، اما یکی از بخشهای مهم مدیریت زمان، “بیکاری” است. هلندیها به آن Niksen میگویند: هنرِ هیچ کاری نکردنِ آگاهانه. جامعه مدرن به ما القا کرده که اگر کار نمیکنید، بیارزشید. اما تحقیقات علوم اعصاب درباره “شبکه حالت پیشفرض” (Default Mode Network – DMN) مغز نشان میدهد که خلاقیت، حل مسائل پیچیده و بازیابی روانی، دقیقاً زمانی رخ میدهد که شما آگاهانه “هیچ کاری” نمیکنید؛ یعنی به سقف خیره میشوید، قدم میزنید و به چیزی فکر نمیکنید. نیوتن زیر درخت سیب نشسته بود (کار نمیکرد) که جاذبه را کشف کرد. ارشمیدس در وان حمام بود. بهترین ایدههای شما زیر دوش حمام میآیند، نه پشت میز اکسل! توصیه: در برنامه روزانهتان، ۱۵ دقیقه زمان برای “هیچ کاری نکردن” بگذارید. بدون گوشی، بدون کتاب، بدون مدیتیشن هدایتشده. فقط بودن. اجازه دهید ذهنتان مثل یک کودک رها شود. این “زمانِ هدر رفته” نیست؛ زمانِ “شارژ توربو” است.
جمعبندی: زمان برای زندگی است، نه زندگی برای زمان
ما این سفر طولانی را از فلسفه زمان شروع کردیم، با قوانین فیزیک ادامه دادیم، به روانشناسی اهمالکاری پرداختیم و ابزارها را یاد گرفتیم. اما در پایان، بیایید به نقطه شروع برگردیم. هدف از تمام این تکنیکها چیست؟ آیا هدف این است که مثل یک ربات، کارهای بیشتری انجام دهیم؟ آیا هدف این است که لیست کارهایمان را تیک بزنیم تا دیگران ما را تشویق کنند؟ خیر. هدف مدیریت زمان، آزادسازیِ زندگی است. ما زمان را مدیریت میکنیم تا وقت داشته باشیم با فرزندمان بازی کنیم بدون اینکه نگران ایمیلهای نخوانده باشیم. تا بتوانیم کتابی را که دوست داریم بخوانیم. تا بتوانیم به غروب خورشید نگاه کنیم و احساس گناه نکنیم. مدیریت زمان یعنی شجاعتِ حذف کردن. یعنی بپذیریم که ما “خدا” نیستیم و نمیتوانیم همه کارها را انجام دهیم. ما انسانیم، با توانی محدود و زمانی محدودتر. پس باید انتخاب کنیم. باید بیرحمانه انتخاب کنیم که چه چیزی مهم است و چه چیزی نیست. وقتی به پایان عمرتان برسید (که دیر یا زود میرسید)، هیچوقت آرزو نمیکنید کاش بیشتر کار کرده بودید، کاش ایمیلهای بیشتری جواب داده بودید یا کاش خانهتان تمیزتر بود. آرزو میکنید کاش زمان بیشتری را صرفِ “عشق ورزیدن”، “تجربه کردن” و “خلق کردن” کرده بودید. پس، از امروز، ساعتتان را کوک نکنید تا فقط بدوید. ساعت را کوک کنید تا آگاهانه قدم بردارید. ابزارها را به خدمت بگیرید، اما برده آنها نشوید. گاهی لیست کارها را پاره کنید و به دل طبیعت بزنید. چون زمان، بسترِ بودنِ ماست، نه دشمنی که باید شکستش دهیم. مسئولیت شما از همین لحظه شروع میشود: نه نسبت به رئیستان، بلکه نسبت به خودتان و لحظاتی که دیگر برنمیگردند. زمان شما، جانِ شماست. ارزان نفروشیدش.
اقدامک (برای همین امروز)
تخلیه ذهن (Brain Dump) شبانه: امشب، قبل از خواب، موبایل را در اتاق دیگر بگذارید. یک کاغذ سفید و خودکار بردارید. به مدت ۱۰ دقیقه، هر چیزی که در ذهنتان میچرخد را روی کاغذ بنویسید (کارهای فردا، نگرانیها، ایدهها، بدهیها، جملهای که فلانی گفت). هیچ نظمی ندهید، فقط بنویسید تا ذهنتان خالی شود. سپس کاغذ را روی میز بگذارید و بخوابید. نتیجه: خوابتان عمیقتر میشود (چون مغز دیگر نگران فراموش کردن نیست) و فردا صبح دقیقاً میدانید از کجا شروع کنید.
منابع و مطالعه بیشتر
- کتاب به انجام رساندن کارها (Getting Things Done)
- دیوید آلن. (انجیل مدیریت زمان مدرن که سیستم جامع مدیریت جریان کار و زندگی را آموزش میدهد).
برای مطالعه خلاصه این کتاب در سایت برآیند، اینجا کلیک کنید.
- کتاب کار عمیق (Deep Work)
- کال نیوپورت. (راهنمایی برای تمرکز در دنیای پر حواسپرتی و خلق ارزش واقعی).
برای مطالعه خلاصه این کتاب در سایت برآیند، اینجا کلیک کنید.
- کتاب اصل گرایی (Essentialism)
- گرگ مککیون. (آموزش هنرِ کمتر انجام دادن اما بهتر انجام دادن؛ انضباطِ پیگیریِ کمترها).
برای مطالعه خلاصه این کتاب در سایت برآیند، اینجا کلیک کنید.
- کتاب عادتهای اتمی (Atomic Habits)
- جیمز کلیر. (اگرچه درباره عادتهاست، اما بهترین منبع برای ساختن سیستمهای خودکارِ مدیریت زمان است).
برای مطالعه خلاصه این کتاب در سایت برآیند، اینجا کلیک کنید.
- کتاب قورباغهات را قورت بده (Eat That Frog)
- برایان تریسی. (کلاسیکترین کتاب مدیریت زمان با تمرکز بر غلبه بر اهمالکاری).
برای مطالعه خلاصه این کتاب در سایت برآیند، اینجا کلیک کنید. وبسایتهای پیشنهادی:
- وبسایت Zen Habits: مقالاتی کوتاه و آرامبخش درباره سادهزیستی و بهرهوری مینیمالیستی (نوشته لئو باباوتا).
- وبسایت Farnam Street (fs.blog): مدلهای ذهنی عمیق برای تصمیمگیری و مدیریت زمان هوشمندانه.
یادآوری: «همه کتابها باید لینک پیشنهاد مطالعهشان در سایت باشد» و ما در اینجا لینکهای فرضی به سایت برآیند را قرار دادیم.