- خانه
- کسبوکار
- بازاریابی و برندینگ
- تحقیقات بازار
- تحقیقات بازار: چطور قبل از تولید و تبلیغ، ذهن بازار را بخوانیم؟ (جاسوسیِ قانونی)
- تحقیقات بازار: چطور قبل از تولید و تبلیغ، ذهن بازار را بخوانیم؟ (جاسوسیِ قانونی)
تحقیقات بازار: چطور قبل از تولید و تبلیغ، ذهن بازار را بخوانیم؟ (جاسوسیِ قانونی)
داستان دو رستوران را تصور کنید. رستوران الف: صاحبش عاشقِ غذاهای مکزیکیِ تند است. او فکر میکند: «مردمِ این محله حتماً عاشقِ تاکوی تند میشوند.» او ۵ میلیارد تومان هزینه میکند، دکوراسیون مکزیکی میزند و رستوران را باز میکند. هفته اول شلوغ است (چون جدید است). هفته دوم خلوت میشود. ماه سوم مگس میپراند. چرا؟ چون مردمِ آن محله اکثراً خانوادههای سنتی و سالمندان بودند که غذای تند دوست نداشتند. او بر اساس «توهمِ خودش» عمل کرد. رستوران ب: صاحبش هنوز رستورانی ندارد. او یک ماه در آن محله راه میرود. با مردم صحبت میکند. جلوی رستورانهای دیگر میایستد و میشمارد که چند نفر وارد میشوند. زبالههای رستورانهای رقیب را (بله، زبالهها را!) چک میکند تا ببیند مردم چه غذاهایی را دور ریختهاند و چه نوشابههایی بیشتر خوردهاند. او متوجه میشود که مردمِ محله عاشقِ «غذای سالم و کبابی» هستند اما رستورانهای فعلی بیکیفیتاند. او رستوران کبابیِ سالم میزند و از روز اول صف میکشد. او بر اساس «تحقیقات بازار» عمل کرد.
تحقیقات بازار، یعنی «نگاه کردن قبل از پریدن». یعنی بدانیم: ۱. مشتریان ما چه کسانی هستند؟ (و کجا زندگی میکنند؟). ۲. درد و مشکل اصلی آنها چیست؟ ۳. الان چطور این مشکل را حل میکنند؟ (رقیب ما کیست؟). ۴. آیا حاضرند برای راه حلِ ما پول بدهند؟
در این مقاله بسیار جامع و مرجع، ما میخواهیم یاد بگیریم چطور از پشتِ میز بلند شویم و به «کفِ بازار» برویم. ما یاد میگیریم که تحقیقات بازار فقط برای شرکتهای بزرگ نیست؛ برای یک پیج اینستاگرام که میخواهد شال بفروشد هم حیاتی است. ما با ابزارهای دیجیتالی آشنا میشویم که به ما اجازه میدهند رفتارِ جستجوی مردم در گوگل را رصد کنیم و بفهمیم در خلوتِ خودشان دنبال چه میگردند.
[بخش: در این مقاله چه چیزهایی را با هم مرور میکنیم؟]
فلسفه تحقیق: تفاوت “تحقیقات بازار” با “تحقیقات محصول”؛ چرا نباید از مشتری بپرسیم “چه میخواهی”؟
دو بالِ پرواز: تحقیقات اولیه (Primary) و تحقیقات ثانویه (Secondary)؛ کی سراغ کدام برویم؟
عمق یا سطح؟ جنگِ تحقیقات کیفی (چرا؟) و کمی (چندتا؟).
مصاحبه عمیق: هنرِ گفتگو؛ تکنیکهای کتاب “تست مامان” برای رسیدن به حقیقت.
گروه کانونی (Focus Group): آیا هنوز کاربرد دارد یا نمایشی است؟
مشاهده (Observation): چرا دیدنِ رفتار مشتری از شنیدنِ حرفش مهمتر است؟ (داستان سس کچاپ).
طراحی پرسشنامه: چطور سوال بپرسیم که جوابِ غلط نگیریم؟ (علمِ نظرسنجی).
جاسوسی رقبا: تحلیلِ SWOT رقبا، خریدِ مخفیانه و مهندسی معکوس.
تحقیقات دیجیتال: گوگل ترندز، سوشال لیسنینگ (Social Listening) و تحلیلِ کلمات کلیدی.
اعتبارسنجی (Validation): تستِ ایده با MVP و لندینگ پیج قبل از ساخت محصول.
بومیسازی: چالشهای تحقیقات در ایران؛ وقتی آمار رسمی وجود ندارد، چه کنیم؟
فصل اول: تحقیقات بازار چیست؟ (و چرا استیو جابس مخالفش بود؟)
استیو جابس جملهی معروفی دارد: «مردم نمیدانند چه میخواهند، تا زمانی که آن را به آنها نشان دهید. به همین دلیل من به تحقیقات بازار اعتقادی ندارم.» آیا این یعنی ما هم نباید تحقیق کنیم؟ خیر! استیو جابس یک نابغه بود که محصولاتی میساخت که قبلاً وجود نداشتند (آیفون). برای «نوآوریهای رادیکال»، نمیتوانید از مردم بپرسید چه میخواهند (چون نمیدانند). اما اگر شما دارید رستوران میزنید، یا نرمافزار حسابداری میسازید، یا لباس میفروشید، مردم دقیقاً میدانند چه میخواهند (و چه نمیخواهند). هنری فورد (سازنده خودرو) میگفت: «اگر از مردم میپرسیدم چه میخواهید، میگفتند: اسبهای سریعتر!» نکته کلیدی همینجاست: تحقیقات بازار برای این نیست که از مشتری بپرسید «راه حل» چیست. (مشتری طراح ماشین نیست). تحقیقات بازار برای این است که بپرسید «مشکل» چیست. (مشتری میداند که کالسکه کند است و اسب خسته میشود).
تعریف دقیق: تحقیقات بازار، فرآیندِ سیستماتیکِ جمعآوری، تحلیل و تفسیر اطلاعات درباره: ۱. بازار هدف. ۲. مشتریان. ۳. رقبا. ۴. و صنعت. است تا ریسکِ تصمیمگیری را کم کند.
فصل دوم: دو نوع اصلی تحقیق؛ کتابخانه یا خیابان؟
ما دو روش کلی برای به دست آوردن اطلاعات داریم:
۱. تحقیقات ثانویه (Secondary Research) – کتابخانه: یعنی استفاده از اطلاعاتی که قبلاً توسط کس دیگری جمعآوری شده است.
منابع: گزارشهای مرکز آمار، مقالات روزنامهها، گزارشهای سالانه دیجیکالا یا کافهبازار، مقالات دانشگاهی، سرچ گوگل.
هزینه: کم یا رایگان.
زمان: سریع.
کاربرد: برای شروع کار. برای فهمیدنِ «اندازه بازار» و روندهای کلی. (مثلاً: جمعیتِ تهران چقدر است؟ چند درصد مردم گوشی هوشمند دارند؟).
۲. تحقیقات اولیه (Primary Research) – خیابان: یعنی اطلاعاتی که خودتان مستقیماً از منبع (مشتری) استخراج میکنید. این اطلاعات تازه و مخصوصِ شماست.
روشها: مصاحبه، پرسشنامه، مشاهده، گروه کانونی.
هزینه: زیاد (زمان و پول).
کاربرد: برای فهمیدنِ «چرا» و جزئیاتِ رفتار مشتری. (مثلاً: چرا مردمِ تهران از خریدِ آنلاینِ کفش میترسند؟).
استراتژی درست: همیشه اول تحقیقات ثانویه انجام دهید (چرخ را اختراع نکنید). وقتی اطلاعاتِ موجود تمام شد، برای پر کردنِ جاهای خالی، سراغ تحقیقات اولیه بروید.
فصل سوم: کیفی یا کمی؟ (قلب یا مغز؟)
دادهها دو جنس دارند:
۱. تحقیقات کیفی (Qualitative Research):
سوال: «چرا؟» و «چگونه؟».
هدف: درک عمیقِ احساسات، انگیزهها و باورها.
روش: مصاحبه عمیق، گروه کانونی.
خروجی: داستانها، نقلقولها، بینشها. (مثلاً: «مادرها غذای آماده نمیخرند چون احساس گناه میکنند که برای بچهشان وقت نگذاشتهاند.»).
جامعه آماری: کوچک (۱۰ تا ۵۰ نفر).
۲. تحقیقات کمی (Quantitative Research):
سوال: «چند نفر؟» و «چقدر؟».
هدف: تعمیم دادنِ نتایج به کلِ بازار با آمار و ارقام.
روش: نظرسنجی آنلاین، آمار فروش، تحلیل دادههای سایت.
خروجی: نمودار، درصد. (مثلاً: «۷۰٪ از مادران شاغل، هفتهای ۲ بار غذای آماده میخرند.»).
جامعه آماری: بزرگ (صدها یا هزاران نفر).
ترتیب درست: معمولاً اول کیفی کار میکنیم تا «فرضیه» بسازیم (مشکل را بفهمیم). بعد کمی کار میکنیم تا آن فرضیه را «اثبات» کنیم (ببینیم آیا این مشکلِ همه است یا فقط چند نفر؟).
فصل چهارم: مصاحبه عمیق و تست مامان (The Mom Test)
بزرگترین خطای کارآفرینان در مصاحبه این است: «دروغ شنیدن!» شما ایده خود را به کسی میگویید. او میگوید: «وای چه عالی! حتماً میخرم.» شما خوشحال میشوید، محصول را میسازید و او نمیخرد. چرا؟ چون او میخواست مودب باشد و دل شما را نشکند. راب فیتزپاتریک در کتاب شاهکارِ «تست مامان» میگوید: «وظیفه شما این نیست که از دیگران بپرسید ایدهتان خوب است یا نه. وظیفه شما این است که حقایق زندگی آنها را بیرون بکشید تا خودتان بفهمید ایده خوب است یا نه.»
قوانین طلایی تست مامان: ۱. درباره ایدهتان حرف نزنید: تا آخر مصاحبه نگویید چه میخواهید بسازید. فقط درباره «مشکل» حرف بزنید. ۲. درباره گذشته بپرسید، نه آینده: * غلط: «آیا از یک اپلیکیشن رژیم غذایی استفاده میکنی؟» (آینده/فرضی). جواب: «بله حتماً» (دروغ). * درست: «آخرین باری که رژیم گرفتی کی بود؟ چطور انجامش دادی؟ چه مشکلی داشتی؟» (گذشته/واقعی). ۳. کم حرف بزنید، زیاد گوش دهید: شما آنجا نیستید که بفروشید؛ آنجایید که یاد بگیرید.
مثال عملی: میخواهید یک جاروبرقی بیصدا بسازید.
سوال غلط: «اگه یه جاروبرقی بیصدا بسازم، ۱۰ میلیون میخری؟» (همه میگویند بله).
سوال درست: «الان چه جاروبرقیای داری؟ آخرین بار کی جارو کردی؟ چه چیزی در جارو کردن بیشتر از همه اذیتت کرد؟» (اگر بگوید «سنگینیاش» یا «سیم کوتاهش»، یعنی صدای بلند مشکل اصلی او نیست!).
فصل پنجم: مشاهده (Observation)؛ دیدنِ نادیدنیها
مردم در مصاحبه هم ممکن است ناخودآگاه دروغ بگویند یا یادشان نیاید. بهترین راه، «مشاهده رفتار در محیط طبیعی» است. (به این روش مردمنگاری یا Ethnography میگویند).
داستان سس کچاپ هاینز: شرکت هاینز سالها شیشه سس را ایستاده طراحی میکرد. در مصاحبهها مردم مشکلی نداشتند. اما وقتی محققان به خانه مردم رفتند و شام خوردنشان را دیدند، متوجه شدند که وقتی سس به تهش میرسد، مردم با چاقو میافتند به جانِ شیشه یا آن را محکم تکان میدهند و عصبانی میشوند. نتیجه؟ طراحیِ بطریهای «سر و ته» (Upside-down) که باعث شد فروش هاینز منفجر شود. اگر فقط میپرسیدند، هیچکس نمیگفت «بطری را سر و ته کن». باید «میدیدند».
چطور مشاهده کنیم؟
اگر فروشگاه دارید، دوربینها را چک کنید. مشتری کجا میایستد؟ به چه چیزی دست میزند و نمیخرد؟
اگر سایت دارید، از ابزارهایی مثل Hotjar یا Microsoft Clarity استفاده کنید تا ضبطِ ویدیوییِ رفتار کاربر (کلیکها، اسکرولها) را ببینید.
فصل ششم: طراحی پرسشنامه؛ علمِ سوال پرسیدن
وقتی میخواهید از ۱۰۰۰ نفر نظر بگیرید، نمیتوانید با همه مصاحبه کنید. باید پرسشنامه (Survey) بدهید. اما طراحی پرسشنامه پر از دام است.
اصول طراحی پرسشنامه: ۱. بیطرف باشید: سوال جهتدار نپرسید. * غلط: «آیا قبول دارید که محصولات ما کیفیت بالایی دارند؟» (القا میکند). * درست: «کیفیت محصولات ما را چطور ارزیابی میکنید؟» ۲. گزینهها کامل باشد: همیشه گزینه «سایر» یا «نمیدانم» را بگذارید. شاید جواب او در گزینههای شما نباشد. ۳. کوتاه باشد: مردم حوصله ندارند. زیر ۱۰ سوال بپرسید. ۴. یکی یکی بپرسید: «آیا محصول ما سریع و ارزان است؟» (شاید سریع باشد ولی ارزان نباشد. مشتری چه بگوید؟). جدا کنید.
شاخص خالص مروجان (NPS): یک سوال جادویی برای سنجش وفاداری: «از ۰ تا ۱۰، چقدر احتمال دارد ما را به دوستانتان معرفی کنید؟» این عدد، بهترین پیشبینیکننده رشد شماست.
[H2] فصل هفتم: تحلیل رقبا (Competitive Intelligence)
شما در خلاء زندگی نمیکنید. رقبا وجود دارند و مشتریان شما را با آنها مقایسه میکنند. تحلیل رقبا یعنی «جاسوسیِ قانونی».
چه کسانی رقیبند؟ ۱. رقیب مستقیم: محصول مشابه شما دارد. (کوکاکولا و پپسی). 2. رقیب غیرمستقیم: محصول متفاوت دارد، اما همان نیاز را رفع میکند. (کوکاکولا و آبمعدنی، یا کوکاکولا و چای). ۳. رقیب جایگزین: راه حل کاملاً متفاوتی است. (سینما رقیبِ نتفلیکس است. خواب رقیبِ نتفلیکس است!).
چطور تحلیل کنیم؟ ۱. مشتری آنها شوید: از رقیب خرید کنید. فرآیند خرید، بستهبندی، نحوه برخورد پشتیبانی را ثبت کنید. ۲. نظرات منفی را بخوانید: بروید در دیجیکالا، گوگل مپ یا توییتر، نظراتِ ۱ ستاره رقیب را بخوانید. * شکایت مشتریان از رقیب = فرصت طلایی برای شما. * اگر همه میگویند «ارسالش دیر بود»، شما روی «ارسال فوری» تمرکز کنید (UVP). ۳. سئو و محتوا: با ابزارهایی مثل Moz یا SEMrush (یا حتی سرچ ساده گوگل) ببینید روی چه کلماتی کار میکنند و چه محتوایی تولید میکنند. ۴. جدول مقایسه: جدولی بکشید و خودتان را با ۵ رقیب اصلی در مواردی مثل قیمت، کیفیت، سرعت، پشتیبانی و ویژگیها مقایسه کنید.
فصل هشتم: تحقیقات دیجیتال؛ گنجینه رایگان
امروزه ردپای دیجیتال مشتریان، دقیقترین دادهها را میدهد.
۱. گوگل ترندز (Google Trends): ببینید مردم چه کلماتی را بیشتر سرچ میکنند و روندش صعودی است یا نزولی.
مثال: آیا علاقه به «گیاهخواری» در ایران رو به رشد است؟ نمودار گوگل ترندز به شما میگوید.
۲. کیورد ریسرچ (Keyword Research): ابزارهایی مثل Keyword Planner به شما میگویند که ماهانه چند نفر کلمه «خرید کفش چرم» را سرچ میکنند. این یعنی «تقاضای واقعی». اگر کلمهای سرچ ندارد، بازاری ندارد.
۳. سوشال لیسنینگ (Social Listening): ابزارهایی (یا جستجوی دستی هشتگها) که نشان میدهد مردم در توییتر و اینستاگرام درباره صنعت شما چه میگویند.
آیا مردم از «گران بودن بیمه» شکایت دارند؟
آیا دنبال «لوازم آرایشی وگان» میگردند؟ اینها سیگنالهای بازار هستند.
فصل نهم: اعتبارسنجی (Validation)؛ فروش قبل از ساخت
تحقیقات بازار فقط پرسیدن نیست؛ «تست کردن» است. قبل از اینکه ۵ میلیارد خرج رستوران کنید، چطور مطمئن شوید؟
تکنیکهای اعتبارسنجی (MVP Testing): ۱. صفحه فرود (Landing Page): هنوز محصولی ندارید. یک سایت تکصفحهای بسازید. عکس محصول و قیمت را بگذارید و دکمه «خرید» بگذارید. * وقتی مشتری دکمه خرید را زد، پیام دهید: «موجودی تمام شده، ایمیل بدهید تا خبرتان کنیم.» * اگر ۱۰۰۰ نفر آمدند و ۱۰ نفر کلیک کردند، یعنی بازارش داغ نیست. اگر ۲۰۰ نفر کلیک کردند، یعنی طلاست. ۲. پیشفروش (Pre-sale): سعی کنید محصول را قبل از ساخت بفروشید. (کیکاستارتر). اگر کسی حاضر شد پول بدهد، یعنی بازار واقعی است. «قول» خریدن کافی نیست؛ «پول» دادن مهم است. ۳. ماکت (Concierge MVP): به جای ساختن نرمافزار هوشمند، کار را دستی انجام دهید. (مثلاً سایت سفارش غذا که پشت صحنه خودتان زنگ میزنید و غذا میگیرید). ببینید آیا کسی استفاده میکند؟
فصل دهم: بومیسازی؛ تحقیقات بازار در ایران
در ایران، دادههای رسمی (مثل مرکز آمار) گاهی قدیمی یا غیردقیق هستند. شرکتها هم اطلاعاتشان را محرمانه نگه میدارند. پس چطور تحقیق کنیم؟
۱. آمار غیررسمی ولی معتبر: گزارشهای سالانه استارتاپهای بزرگ (دیجیکالا، اسنپ، کافهبازار، یکتانت) گنجینهای از اطلاعات درباره رفتار مصرفکننده ایرانی است. (مثلاً ساعت اوج خرید، محبوبترین کالاها، ضریب نفوذ اینترنت).
۲. فرهنگ تعارف: ایرانیها در مصاحبه رودربایستی دارند. اگر بپرسید «محصولم خوبه؟» میگویند «عالیه!».
راهکار: از تکنیکهای تست مامان با شدت بیشتری استفاده کنید. به جای نظر، فقط درباره «رفتار گذشته» بپرسید. یا تستهای مخفی (مشاهده) انجام دهید.
۳. نقش بازار سنتی: هنوز بخش بزرگی از بازار ایران در دست بازار سنتی است.
راهکار: یک روز بروید بازار بزرگ تهران (یا بازار صنف خودتان). با مغازهدارها چای بخورید. آنها نبض بازار را بهتر از هر نموداری میدانند. «الان چی فروش میره؟ مردم چی میخوان که نیست؟»
[جمعبندی: تحقیق هرگز تمام نمیشود]
تحقیقات بازار، پروژهای نیست که یک بار اولِ کار انجام دهید و تمام شود. بازار زنده است. سلیقهها عوض میشود. رقبای جدید میآیند. تکنولوژی تغییر میکند. تحقیقات بازار باید یک «عادت» باشد.
هر ماه با ۵ مشتری صحبت کنید.
هر هفته نظرات مشتریان را بخوانید.
هر فصل رقبا را چک کنید. کسی که گوشهایش را تیز نگه دارد، صدای تغییر را قبل از اینکه تبدیل به طوفان شود، میشنود. از امروز، حدس زدن را کنار بگذارید. شما شرلوک هلمزِ کسبوکار خودتان هستید. ذرهبین را بردارید و دنبال سرنخها بگردید. حقیقت در ذهن مشتری پنهان شده است.
[اقدامک (برای همین امروز)] تمرین “تحلیل سه رقیب” ۱. اسم ۳ رقیب اصلی خود را بنویسید. ۲. به پیج اینستاگرام و سایت آنها بروید. ۳. برای هر کدام بنویسید: * نقطه قوت: چه کاری را عالی انجام میدهند؟ (مثلاً عکسهای عالی، پاسخگویی سریع). * نقطه ضعف: پاشنه آشیل آنها چیست؟ (کامنتهای منفی چه میگویند؟ قیمت بالا؟ تنوع کم؟). * ارزش پیشنهادی: آنها چه قولی میدهند؟ (ارزانترین؟ باکیفیتترین؟). ۴. حالا به خودتان نگاه کنید: شما کجای این جدول میتوانید بهتر باشید؟ (فرصت خالی بازار کجاست؟).